قسمت دوازدهم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 19:16
خانواده هانیه طوری متوجه شدن که انگار مادر هانیه از قبل،از رابطه محمد و هانیه خبر داشته و به خاطر اینکه هانیه امتحاناشو به خوبی تموم کنه چیزی به پدره هانیه نگفته.بعد از اینکه پدرش از رابطشون خبردار میشه،هانیه رو در حد مرگ کتک میزنه،تمام وسایل مثل :لب تاب،موبایل و... رو از هانیه میگیره.هانیه هم تمام ...
قسمت یازدهم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 17:24
قبل از اینکه امتحانات شروع بشه، هانیه از محمد قول گرفت که معدل محمد بالای 17 بشه.اوایل که محمد مطمئن بود که معدلش به 17 نمیرسه چه برسه بالای 17 قولی بهش نداد تا اینکه متوجه سرد شدن رفتار هانیه نسبت به خودش شد.محمد برای اینکه ناراحتیو از دله هانیه در بیاره بهش قول داد که معدلش بالا بشه. هانیه گفت :با...
قسمت دهم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:31
وقتی محمد این قضیه رو به امیرحسین میگه امیرحسین هم خوشحال میشه و قبول میکنه و یه جورایی از خدا خواسته بود که همچین موقعیتی براش پیش بیاد تا بتونه معصومه رو ببینه.این برنامه جوری برای امیرحسین مهم شده بود که محمد هم بعضی اوقات اونو نقطه ضعفه امیرحسین میدونست،تا محمد از امیرحسین چیزی میخواست و امیرحسی...
قسمت نهم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:30
وقتی تو چت رفتن،بعد از کلی قربونو صدقه رفتن همدیگه محمد گفت:هفته دوم تعطیلات نوروز ما میریم مسافرت.هانیه :کجا میرین؟ محمد:میریم سمته اصفهان،یزد،کاشان و ... هانیه:شیراز نمیاین؟شاید بتونیم همو ببینیما... محمد:فکر نکنم دیگه شیرازم بیایم،همین چند جا بریم یه هفته هم بیشتر طول میکشه.من که دلم خیلی میخواد ...
قسمت هشتم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:30
بعد از مدتی،محمد مراقب حرکت هاش هست تا خانوادش بویی از این داستان و خط خطی کردن پاهاش و...رونفهمن. هانیه و محمد میرن تو چت.بعد از کلی حرف زدن هانیه گفت: اون پسره به بهانه اینکه میخواست یه چیزه مهم رو دربارت بهم بگه ازم خواست که اون کارو کنم،منم کنجکاو شدم بدونم اون چیزو واسه همین دست به همچین کاری ز...
قسمت هفتم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:29
محمد که اون شب از چت خارج شد رفت تا خودکشی کنه.همینطور که اون عکس رو روی مانیتور میدید رفت آشپزخونه،یه چاقو برداشت و دوباره برگشت به اتاقش.دوباره چشش خورد به عکس،ساعت حدودا 10شب بود که چاقورو گرفت.پایه راستش رو جمع کرد و پایین تر از زانوش با چاقو بزرگ نوشت (H).داشت ازش خون میرفت ولی متوجه نبود.دوبار...
قسمت ششم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:28
وقتی محمد رفت خونه یکم فکر کرد که نکنه رفیقش راست بگه؟؟از اون  شناختی ک نسبت به هانیه داشت باورش نمیشد که هانیه همچین کاری کنه.به خودش گفت حتما فردا یه عکس فتوشاپ میکنه میاره و بیخیالش شد.هانیه هم امتحان ریاضیش نزدیک بود واس همین محمد و هانیه نرفتن چت.روزه بعد تو مدرسه،همون رفیق محمد که میخواست عکس ...
قسمت پنجم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:25
دیگه محمد و هانیه کاملا همو شناخته بودن.یه روز بعد از ظهر محمد به همراه دوستاش بیرون بود که گوشیش دسته یکی از دوستاش بود که زنگ خورد...شماره تو موبایل محمد سیو شده نبود برای همین دوستش تصمیم گرفت جواب نده و گوشی رو برسونه دسته محمد که رفته بود تو لوازم التحریر.تا گوشی رو بدست محمد برسونه چند بار زنگ...
قسمت چهارم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:25
محمد خوشحال تر از همیشه قبول کرد که دوباره باهم باشن.هانیه هم گفت:پس من میرم با علی تموم میکنم. روزه بعد که همو دیدن هانیه به محمد گفت:محمدم با علی تموم کردم.الان فقط واس توام ،توام فقط واسه منی.محمد که برعکس قبلانا شاد به نظر می رسید تو جوابش گفت:عشقم ما واسه هم بودیم،هستیم و خواهیم بود.خداروشکر مح...
قسمت سوم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:24
بعد از اون جریان محمد یکم گوشه گیر شده بود.هانیه هم به کمک علی داشتن وب خودشون رو تزیین میکردن و مطلب های جدیدی مینوشتن.محمد هم روزی 2-3بار به وب هانیه میرفت.حرف هایی که علی تو نظرای وب برای هانیه میزاشت محمدرو داغونو داغون تر میکرد.حاله محمد جوری شده بود که پدرش هم به این حالش شک کرده بود.به خاطر ه...
قسمت دوم - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:23
روز بعدی که محمد و هانیه تو چت هم رو میبینن هانیه با یه لحنه تند اسم و فامیلی محمد رو بعد از سلامش میگه(محمد هم شاکی میشه چون فامیلیش رو به هانیه نگفته بود.بعد متوجه میشه که کاره یکی از کاربرا بوده که فامیلیش رو به هانیه گفته)میره سراغ سنه محمد. هانیه ازش میپرسه 17 سالته ؟محمد هم یه سکوت میکنه ومعلو...
قسمت اول - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 13:22
شروع داستان اواخر ابان ماه92 بود.همونطور که قبلا براتون گفتم محمد رشته کامپیوتر میخوند و برای انجام بعضی از تکلالیف مربوط به کامپیوتر به اینترنت نیاز داشت.محمد این قضیه رو با پدرش در میون گذاشت.از اونجایی که پدرش تو مخابرات شهرستان آمل یه دوسته صمیمی داشت کارای اینترنت محمد رو زود انجام داد.اول آذر ...
آشنایی با محمد و هانیه - تاریخ: 1393/5/16 ساعت: 0:07
♥قبل از هر چیزی بریم یه آشنایی کوچیک با محمد و هانیه داشته باشیم.♥   محمد: 17 سالشه،بچه مازندران شهرستان امل هستش.هیکل قد بلند و لاغری داره،از کامپیوتر و تکنولوژی و مد خوشش میاد،همین هم باعث شد که بعد از اتمام سال اول دبیرستانش وارد رشته کامپیوتربشه.والیبال رو دوست داره همینطور آهنگای رپ.دوستای زیاد...