خرید بک لینک

درباره سایت

♥hanie & mohammad♥

سلام.به وبلاک خودتون خوش اومدین.هدف از ساختن این وب این بود که به زندگی دو جووون که عاشقه هم هستن به اسمه محمد و هانیه یه سری بزنیم.امیدوارم که خوشتون بیاد.راستی منتظر نظرای قشنگتون هستیم.مرسی ♥hanie & mohammad♥

امکانات وب

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86 زÛx8cبا سازÛx8c, Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 زÛx8cبا سازÛx8c Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86 زÛx8cبا سازÛx8c, Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 زÛx8cبا سازÛx8c
-->-->-->

سÙx81ارش کد بارشÛx8c
-->-->-->

ابزار عاشÙx82اÙx86Ùx87 Ùx88بÙx84اگ


ãx83x84کد Ùx81اÙx88Ûx8cÚ©Ùx86 عاشÙx82اÙx86Ùx87ãx83x84



-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ


بعد از اون جریان محمد یکم گوشه گیر شده بود.هانیه هم به کمک علی داشتن وب خودشون رو تزیین میکردن و مطلب های جدیدی مینوشتن.محمد هم روزی 2-3بار به وب هانیه میرفت.حرف هایی که علی تو نظرای وب برای هانیه میزاشت محمدرو داغونو داغون تر میکرد.حاله محمد جوری شده بود که پدرش هم به این حالش شک کرده بود.به خاطر همین پدرش رفت به مدرسه محمد.با معاون و مدیر مدرسه و چندتا از دبیرای محمد سلام و احوال پرسی کرد و رفت اتاق مدیر که اسمش اقای فلاح بود.از مدیر مدرسه پرسید:آقای فلاح محمد تو مدرسه چه اوضاعی داره؟فلاح هم  جواب گفت: نمیدونم چرا اصلا شادو سرحال نیس.یکمم عصبی شده.اخه اوایل همین هفته بود که با دبیره درس تخصصی خودش دعوا افتاد.از پدر محمد پرسید:تو خونه مشکلی داره؟پدرش هم متوجه شده بود مدیره محمدهم میخاد دلیل این حرکتای اخیره محمد  رو بفهمه.تو جواب مدیر گفت:راستش نه.منم اومده بودم دلیل این رفتاراش رو از خوده شما بپرسم...بعد از اینکه به نتیجه ای تو مدرسه محمد هم نرسید رفت به محل کارش.محمد تو این روزا دست به کارای خیلی بدی میزد.چند بار رفت سراغ سیگار.به دختر تیکه مینداخت و... 4روز بعد.....

محمد میره به چت.یه ربع بعد هانیه هم میخواست وارد چت بشه.قبل از وارد شدن میفهمه که محمد هم تو چت هست.تصمیم میگیره با یه اسم و مشخصات دیگه وارد چت بشه و محمد رو امتحان کنه و بفهمه محمد هنوز بهش علاقه داره یا ن.خلاصه وارد چت شد و رفت خصوصی محمد.سلام کردن بهم بعد از یه مدت کوتاه هانیه که با اسمه عسل اومده بود به محمد میگه:با من دوست میشی؟پایه هرچی که بگی هستم.محمد تو جواب میگه:شرمنده ابجی.من با یکی دیگه هستم.هانیه که با اسمه عسل اومده بود گفت:کی هستش؟تو این چت میاد؟محمد تو جواب گفت:اسمش هانیه هستش.تو این چت هم هستش.باهام دوست بود ولی الان با یکی دیگس،ولی من عاشقشم جز اون به کسی  فک نمیکنم.هانیه که با اسم عسل اومده بود دوباره گفت:محمد پشیمون نمیشیااااااا.محمد هم با گفتن خدافظ حرفارو تموم کرد.هانیه متوجه شده بود که محمد چقدر دوسش داره و فهمید جای خالیش تو قلب محمد رو کسی نمیتونه پر کنه.هانیه یه تصمیم خیلی مهم گرفت. تصمیمش این بود که دوباره برگرده پیشه محمد که اینقدر خاطرش رو میخاد ورابطش رو با علی تموم کنه.فقط میترسید که محمد قبول نکنه که باهاش دوست بشه.

هانیه هیچ وقت عاشق علی نبود.علی خیلی کارا میکرد که هانیه رو عاشقه خودش کنه ولی فایده نداشت،با اون کارا فقط تونست نسبت به خودش و هانیه یه علاقه ایجاد کنه.

حدوده 4یا5روز بعد محمد و هانیه تو چت با هم برخورد میکنن.هانیه به محمد میگه:اون عسلی که چند روز پیش بهت درخواست دوستی داد حقیقتا خوده من بودم.محمد هم که متوجه شد هنوز هانیه بهش فکر میکنه کمی از اون حالت داغونش بیرون میاد.هانیه ادامه داد:من تصمیم گرفتم دوباره برگردم پیشت ولی اگه تو قبول کنی.هر وقت بگی رابطم با علی رو تموم میکنم.محمد تو جوابش گفت:این چه کاریه؟با هرکی راحتی و دوسش داری باش.هانیه:راستش من دوستت داشتم و دوستت دارم.علی هم دوست داشتم و دوسش دارم.ولی من عاشقتم در حالی که اصلا نتونستم عاشقه علی باشم.اگه قبول کنی با علی تموم کنم بیام با کسی که عاشقشم زندگی کنم و باهات یه زندگی جدید بسازم.

برچسب: نویسنده: hanie & mohammad تاريخ: شنبه 18 مرداد 1393 ساعت: 13:24

صفحه بندی