خرید بک لینک

درباره سایت

♥hanie & mohammad♥

سلام.به وبلاک خودتون خوش اومدین.هدف از ساختن این وب این بود که به زندگی دو جووون که عاشقه هم هستن به اسمه محمد و هانیه یه سری بزنیم.امیدوارم که خوشتون بیاد.راستی منتظر نظرای قشنگتون هستیم.مرسی ♥hanie & mohammad♥

امکانات وب

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86 زÛx8cبا سازÛx8c, Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 زÛx8cبا سازÛx8c Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86 زÛx8cبا سازÛx8c, Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 زÛx8cبا سازÛx8c
-->-->-->

سÙx81ارش کد بارشÛx8c
-->-->-->

ابزار عاشÙx82اÙx86Ùx87 Ùx88بÙx84اگ


ãx83x84کد Ùx81اÙx88Ûx8cÚ©Ùx86 عاشÙx82اÙx86Ùx87ãx83x84



-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ


قبل از اینکه امتحانات شروع بشه، هانیه از محمد قول گرفت که معدل محمد بالای 17 بشه.اوایل که محمد مطمئن بود که معدلش به 17 نمیرسه چه برسه بالای 17 قولی بهش نداد تا اینکه متوجه سرد شدن رفتار هانیه نسبت به خودش شد.محمد برای اینکه ناراحتیو از دله هانیه در بیاره بهش قول داد که معدلش بالا بشه. هانیه گفت :بالای 17 دیگه؟؟؟ محمد هم تو جوابش گفت :چشم بالای 17 میشم ،قول میدم.هانیه هم تشکر کرد تا این موضوع هم بینشون به خوبی و خوشی تموم بشه.

امتحاناشون دقیقا با هم شروع مشید وهمزمان باهم تموم میشد.هر روز بعد از امتحاناشون به هم مگفتن تقریبا چند میشن و خوب امتحانشونو دادن یا نه.هانیه به جز درس ریاضیات که اصلانم ازش خوشش نمیومد بقیه امتحاناشو خوب داده بود.محمدم بعد از امتحاناس حدس میزد که چه نمره ای میاره و هر حدسی که میزد،نمرش پائین تر از حدسی که میزد بود.هانیه هم بعد از اینکه محمد اون حرفارو میزد میگفت :ببینیم و تعریف کنیم و بهش روحیه میداد.بیشتر امتحاناشون به همین ترتیب تموم شد.

آخرای امتحانا بود که یکی از دوستای محمد بهش یه فیلمی از یه جنایتکار نشون داد.تو اون فیلم یه مرده بی رحم بود که دستو پای خیلی از مردم از بچه گرفته تا بزرگ سالو می بست و زنده زنده گردنشون رو میزد یا با اسحله اونارو به قتل میرسوند.اون مرد طوری بی رحم بود که آخره هر جنایت سره جسد رو میبرید و میاورد جلوی دوربین.اون فیلم حقیقت داشت چون اخبار، خبره دستگیری اون مرد رو پخش کرد و اون فرد رو اعدام کردن.اون فیلم تو روحیه محمد خیلی تاثیر منفی داشت، طوری که وقتی خونشون خلوت بود روی زمین،میز و جاهای دیگه سره بریده شده آدم میدید.وقتی پدر و مادرش موقع امتحانا تنهاش میذاشتن تا به درسش برسه،محمد به جای درس خوندن ذهنش به اون فیلم مشغول میشد.

محمد قضیه رو برای هانیه توضیح داد،هانیه هم شروع کرد به آروم کردنه محمد و به خوبی هم از بابت این کار بر اومد و با گذشت زمان تمام آثاره اون فیلم، از ذهن محمد پاک شد.

امتحاناشون تقریبا تموم شده بود که برای هانیه یه اتفاق خیلی بد افتاد.خانواده هانیه متوجه رابطه ی محمد و هانیه شدند.

 

برچسب: نویسنده: hanie & mohammad تاريخ: شنبه 18 مرداد 1393 ساعت: 17:24

صفحه بندی