سلام.به وبلاک خودتون خوش اومدین.هدف از ساختن این وب این بود که به زندگی دو جووون که عاشقه هم هستن به اسمه محمد و هانیه یه سری بزنیم.امیدوارم که خوشتون بیاد.راستی منتظر نظرای قشنگتون هستیم.مرسی ♥hanie & mohammad♥
وقتی تو چت رفتن،بعد از کلی قربونو صدقه رفتن همدیگه محمد گفت:هفته دوم تعطیلات نوروز ما میریم مسافرت.هانیه :کجا میرین؟ محمد:میریم سمته اصفهان،یزد،کاشان و ...
هانیه:شیراز نمیاین؟شاید بتونیم همو ببینیما... محمد:فکر نکنم دیگه شیرازم بیایم،همین چند جا بریم یه هفته هم بیشتر طول میکشه.من که دلم خیلی میخواد بیایم با این حال به خانوادمم اصرار میکنم شاید عشقمو دیدم.همینطور که خیلی ناراحت بود گفت:من چطوری دو/سه هفته ازت بی خبر باشم؟؟من نمیتونم طاقت بیارم.تازه با گوشیت هم که زیاد اس نمیدی میگی خانوادت حساسن گوشی دستت ببینن.راستی شیراز نت داری؟هانیه :آره خونه یکی از فامیلامون که میریم نت دارن از اونجا اگه شد ایمیل میدم یا میام چت.هانیه که دلش نمیخواست محمد ناراحت باشه بهش گفت:عزیزم؟ محمد: جانم؟ هانیه: واس اینکه ناراحت نباشی و با این ناراحتیت از هم خدافظی نکنیم هر روز بهت اس میدم میگم حالم خوبه که نگران نشی.خوبه؟؟؟ محمد که دید هانیه تمام توانش رو برای اینکه با هم درارتباط باشن داره انجام میده تو جوابش فقط گفت :عاشقتم. هانیه :منم عاشقتم،دیگه ناراحت نباشیا. محمد:مگه میزاری ناراحت باشم؟ خیلی مراقب خودت باش.اگه اومدیم شیراز هر طور بتونم بهت خبر میدم که قرار بزاریم هم دیگه رو ببینیم.راستی لحظه تحویل سال تورو از خدام میخوام. هانیه: اتفاقا منم توهمین فکر بودم.میبینی همه چیزامون از همین الان داره مشترک میشه. عیدو به هم تبریک گفتنو در ادامه محمد گفت:ایشالا یه روز بشه که با عشقم عیدو جشن بگیرم هانیه:ایشالااااااااااا .بحثشون اینقدر ادامه داشت تا وقتی که از هم خداحافظی کردن.سال کم کم داشت با همه خوبی ها و بدی هاش تموم میشد.البته برای هانیه و محمد که ساله خوبی بود چون تو این سال بود که با هم آشنا شدن و تصمیم گرفتن تو همه سال ها با هم باشن.
سال 93 شروع شد.محمد تو تعطیلات اوایل عید یه برنامه خیلی خوب چید.محمد تصمیم گرفت با دوسته صمیمیش امیرحسین، دو سال دیگه که گواهینامه رانندگی رو میگیرن و بعد از این که ماشین خریدن باهم برن تهران و از تهران برن کرج پیشه هانیه تا همو ببینن.(دلیلشون برای رفتن به تهران این بود که اول میخاستن برن تهران پیشه دوست دختره امیرحسین تا اونم ببرن کرج تا بیشر بهشون خوش بگذره.اسمه دوست دختر امیرحسین معصومه بود.با توجه به تعریف هایی که امیرحسین از معصومه میکرد و خصوصیاتش و چطور آشنا شدنش با معصومه رو میگفت میشه فهمید که معصومه هم دختره خوب و فهمیده ای بود.)محمد تو اولین فرصت این برنامه رو با امیرحسین در میون میذاره و خواست نظره امیرحسین رو در این باره بدونه.
برچسب:
نویسنده: hanie & mohammad