سلام.به وبلاک خودتون خوش اومدین.هدف از ساختن این وب این بود که به زندگی دو جووون که عاشقه هم هستن به اسمه محمد و هانیه یه سری بزنیم.امیدوارم که خوشتون بیاد.راستی منتظر نظرای قشنگتون هستیم.مرسی ♥hanie & mohammad♥
بعد از مدتی،محمد مراقب حرکت هاش هست تا خانوادش بویی از این داستان و خط خطی کردن پاهاش و...رونفهمن. هانیه و محمد میرن تو چت.بعد از کلی حرف زدن هانیه گفت: اون پسره به بهانه اینکه میخواست یه چیزه مهم رو دربارت بهم بگه ازم خواست که اون کارو کنم،منم کنجکاو شدم بدونم اون چیزو واسه همین دست به همچین کاری زدم وگرنه هیچ عشق و علاقه یا عمدی تو کار نبود.حالا هم هر تصمیمی بگیری من قبولش دارم.از اونجایی که محمد هم طاقت موندن بدون هانیه رو نداشت بیخیال اون عکس شد.هانیه از محمد خواست تا اتفاقایی که قبلا باعث ناراحتیش میشد رو فراموش کنه و دیگه از گذشته حرفی نزنه.محمد هم گفت :اگه دوباره همچین کارایی ازت ببینم دیگه میرم واس همیشه.هانیه:باشه اگه یه بار دیگه دیدی برو با عشقه جدیدت خوش باش.محمد:اون موقع دیگه زنده نیستم که بخوام عاشق کسی بشم.هانیه قول داده بود عوض بشه و خوشبختانه همینطور هم شد. دوباره هانیه و محمد با شور و شوق خاصی به زندگی ادامه دادن.
نزدیک عید نوروز بود و همینطور چهارشنبه سوری.هانیه و محمد از اینکه نمیتونستن چهارشنبه سوری کناره هم باشن خیلی ناراحت بودن در ضمن خانواده هانیه چند روز قبل از عید نوروز میخواستن برن به شیراز.ناراحتی اصلی اونا هم به همین خاطر بود.روزه چهارشنبه سوری بود که محمد و هانیه همو تو چت دیدن،قرار بود برای چهارشنبه سوری هانیه بره خونه داییش اینا.بعد از اینکه میگفتن فلان طرقه رو خریدم و... از هم قول گرفتن کارای خطرناک نکنن و حدود 20 دقیقه بحثشون همین بود تا از هم خدافظی کردن.چهارشنبه سوری هم به خوبی و خوشی تموم شد.همه خیلی خوشحال بودن به خاطر عید و خریداشون رو انجام میدادن تا ساله 93رو شروع کنن،ولی محمد و هانیه به خاطر این جدایی که بینشون اتفاق میوفتاد چندان خوشحال به نظر نمیرسیدن.
3روز کار داشت به رسیدن عید نوروز که خانواده هانیه کاراشونو برای مسافرت به شیراز انجام داده بودن.هانیه رفت چت تا با محمد خداحافظی کنه.
برچسب:
نویسنده: hanie & mohammad