خرید بک لینک

درباره سایت

♥hanie & mohammad♥

سلام.به وبلاک خودتون خوش اومدین.هدف از ساختن این وب این بود که به زندگی دو جووون که عاشقه هم هستن به اسمه محمد و هانیه یه سری بزنیم.امیدوارم که خوشتون بیاد.راستی منتظر نظرای قشنگتون هستیم.مرسی ♥hanie & mohammad♥

امکانات وب

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86 زÛx8cبا سازÛx8c, Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 زÛx8cبا سازÛx8c Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86 زÛx8cبا سازÛx8c, Ùx84Ùx88Ú¯Ùx88 زÛx8cبا سازÛx8c
-->-->-->

سÙx81ارش کد بارشÛx8c
-->-->-->

ابزار عاشÙx82اÙx86Ùx87 Ùx88بÙx84اگ


ãx83x84کد Ùx81اÙx88Ûx8cÚ©Ùx86 عاشÙx82اÙx86Ùx87ãx83x84



-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ


وقتی محمد این قضیه رو به امیرحسین میگه امیرحسین هم خوشحال میشه و قبول میکنه و یه جورایی از خدا خواسته بود که همچین موقعیتی براش پیش بیاد تا بتونه معصومه رو ببینه.این برنامه جوری برای امیرحسین مهم شده بود که محمد هم بعضی اوقات اونو نقطه ضعفه امیرحسین میدونست،تا محمد از امیرحسین چیزی میخواست و امیرحسین انجام نمیدادش محمد با گفتن جمله :"امیر تهران با کرج نمیریماااااا"،به چیزی که میخواست میرسید.درواقع امیرحسین بیشتر از محمد بابت این برنامه خوشحال و دلخوش بود و کم کم هر 4نفر یعنی هانیه،محمد،امیرحسین و معصومه حسابه خاصی رو این برنامه باز کرده بودن.

محمد بعد از اون موضوع ، دلش میخواست رابطش با هانیه رو برای مادرش توضیح بده.دوست نداشت رابطه ای که با هانیه داشت از چشم مادرش مخفی بمونه.تنها چیزی که میترسید به مادرش بگه این بود که چطوری و کجا با هانیه آشنا شده،چون اصلا جای مناسبی نبود.(همونطور که میدونین محمد و هانیه تو چت که دوسته محمد پیشنهاد کرد آشنا شده بودن و محمد میدونست که مادرش به همین چطور آشنا شدنشون رابطشون رو بهم میزنه.)

محمد برای اینکه چطور این مطلب رو به مادرش بگه،با امیرحسین و معصومه مشورت کرد.نظره هردوتاشونم این بود که محمد حقیقت رو به مادرش بگه،ولی هانیه مخالف این بود که محمد حقیقت رو بگه و نمیخواست مادره محمد بدونه که کجا باهم آشنا شدن.محمد هم بین دو راهی گیر کرده بود.نمیدونست حرفه کدومارو گوش کنه ولی خودش دوست داشت راستشو به مادرش بگه.به هرحال محمد همچین به نتیجه نرسید و خواست یکم زمان بگذره و وقت برای گفتن رو زیاد دونست.

تو اون روزا خانواده هانیه به خاطر نزدیک بودن امتحانات که به خاطر جام جهانی فوتبال زودتر هم شروع میشد سخت گیر تر شده بود.هانیه با اون سیم کارت که پدرو مادرش ازش خبرداشتن زیاد نمیتونست با محمد در ارتباط باشه،به همین خاطر از یکی دوستاش یه سیم کارت قرض گرفت تا بتونه بیشتر با محمد ارتباط داشته باشه.

روزای خوبی قبل از امتحانا با هم داشتن.همش اس میدادن زنگ میزدن و دیگه هم به چت نمیرفتن.(بعد از ماجراهای قبلی که اون پسره علی ،که هانیه رابطش با اونو تموم کرده بود واون عکس و... که باعث میشد محمد و هانیه از هم دلخور بشن  برای اینکه هانیه و محمد بینشون جدایی به وجود نیاد،محمد هانیه رو قسم داد که دیگه به چت نره و از اون موقع بود، که محمد و هانیه دیگه به چت روم نرفتن.)

برچسب: نویسنده: hanie & mohammad تاريخ: شنبه 18 مرداد 1393 ساعت: 13:31

صفحه بندی